قوس
: القَوْسُ : همانست كه از آن تير پرتاب مىشود ( كمان ) ، خداى تعالى گفت :
فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ
أَوْ أَدْنى ( 9 / نجم ) كه از اين آيه شكل قوس تصور مىشود انحنا و كژى را - تَقَوُّس - گويند .
قَوَّسَ الشّيخُ و تَقَوَّسَ : وقتى كه پيرى و شخص مسنى كوژ پشت شود « 1 » .
قَوَّسْتُ الخطَّ : خط را كمانى و منحنى كردم و خط منحنى را هم - مقوس - گويند .
مِقْوَسٌ : جايى كه كمان از آن جا برداشته و پرتاب مىشود [ ظرف كمان يا تيردان ] و نيز جاى اسب دوانيدن .
مِقْوَس در اصل ريسمانى است كه مثل كمان ، اسبهاى مسابقات را در پشت آن كمان به مسابقه ميگذارند آماده و به صف ميكنند .
هامش
( 1 ) از عبارت - قوّس الشّيخ و تقوّس ، شعر زيبايى از شاعر پارسىگوى ما تداعى مىشود كه مىگويد :خميده پشت از آن گشتند پيران جهان ديده * كه اندر خاك مىجويند دوران جوانى رايا مثل گفتار تربيتى شيخ سعدى كه مىگويد :تازه جوانى ز سر ريشخند * گفت به پيرى كه كمانت به چندپير بخنديد و بگفت اى جوان * چرخ تو را نيز كند چون كمانو اين پرسش و پاسخ همان آداب تربيتى است كه قرآن مىگويد :وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ- 11 / حجرات ) ديگران را به القابى كه خوشايند نيست مخوانيد .