قَنَاةٌ : نيزه ، كه بخاطر دو شاخه بودن بن او به - قنو - تشبيه مىشود .
و اما قناتى كه آب در آن جريان مىيابد تشبيهى است به خط و حركت ممتد نيزه ، گفته شده اصلش از - قَنَيْتُ الشّيءَ - است يعنى آن را ذخيره كردم و بدست آوردم زيرا قنات ذخيره شده آب است و نيز گفتهاند از - قَانَاهُ - است يعنى آن را درهم آميخت ، شاعر گويد :
كبكر المُقَانَاةِ البياض بصفرة
[ همچون نوزاد يا مادينهاى كه سپيدى با زردى در پوستش درهم آميخته . ] و اما - قَنَا - كه همان كژى يا برآمدگى روى بينى است از نظر شكل تشبيهى است به نيزه كه در پرتاب به شكل نيمدايرهاى پرتاب مىشود و حركت مىكند [ يعنى سهمى شكل كه در رياضى براى خطوط منحنى همان كلمه سهم يعنى تير به كار ميرود ] .
رجلٌ أَقْنَى و امراةٌ قَنْوَاءُ : مرد و زن بينى برآمده .
قهر
: القَهْرُ : غلبه و چيرگى و رام كردن با هم ( غلبه و رام كردن ) و براى هر يك از اين معانى جداگانه هم به كار ميرود .
در آيات :
وَ هُوَ الْقاهِرُ
فَوْقَ عِبادِهِ ( 18 / انعام ) .
هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ
( 16 / رعد ) .
فَوْقَهُمْ قاهِرُونَ
( 127 / اعراف ) .
فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ
( 9 / ضحى ) يعنى يتيم را خوار مكن .
أَقْهَرَهُ : كسى كه بر او چيره شود و رامش كند مقهورش كرد .