تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
إِذا هُمْ يَقْنَطُونَ
( 36 / روم ) « 1 » .

قنع

: القَنَاعَةُ : به اندك اكتفا كردن و راضى بودن از امور گذرنده دنيوى و عوارضى كه نيازمند به آنهاست ، مىگويند : قَنِعَ ، يَقْنَعُ ، قَنَاعَةً و قَنَعَاناً : در وقتى كه كسى راضى و خشنود شود . قَنَعَ ، يَقْنَعُ ، قُنُوعاً : وقتى است كه كسى از روى نيازمندى پرسش و سؤال كند ، در آيه گفت :
وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ
وَ الْمُعْتَرَّ ( 22 / حج ) « 2 » . بعضى از علماء گفته‌اند - قَانِع - همان مستمند و سائلى است كه اصرار نمىورزد و هر چه به او بدهند به آسانى خشنود و راضى مىشود ، شاعر گفت :
لمال المرء يصلحه فيغني * مفاقره أعفّ من القَنُوعِ « 3 »
اقْنَعَ رأسه : سرش را بالا برد ، خداى تعالى گفت :
هامش
( 1 ) قنوط يعنى نااميدى زياد و شديد ، گفته‌اند : شر الناس الذين يقنطون الناس من رحمة اللّه : يعنى بدترين افراد كسانى هستند كه مردم را از رحمت خداوند مأيوس كنند . و نيز گفته‌اند : قلب المؤمن بالرجاء منوط و الكافر آيس قنوط : يعنى دل مؤمن به اميدوارى پيوسته است و كافر نااميد و مأيوس است ( اساس البلاغه 793 - لسان العرب 386 ) . ( 2 ) نيازمندان و برهنگان را اطعام كنيد . ( 3 ) شعر از شماخ است مىگويد : مال انسان حال او را اصلاح مىكند و نيازمنديش را آسانتر از سؤال كردن از مردم بر طرف مىنمايد . در ديوان او و ساير مآخذ - من القنوع - با ضمه ( ق ) ضبط شده يعنى از نيازمند بودن به مردم .