قمص
: القَمِيصُ : پيراهن ، جمعش - قُمُص و أَقْمِصَة و قُمْصَان ، در آيات :
إِنْ كانَ قَمِيصُهُ
قُدَّ مِنْ قُبُلٍ ( 26 / يوسف ) .
وَ إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ
( 27 / يوسف ) « 1 » .
تَقَمَّصَهُ : او را پيراهن پوشانيد .
قَمَصَ البعيرُ يَقْمُصُ و يَقْمِصُ : وقتى كه ستور به هيجان آيد و برجهد .
قُمَاص : نوعى بيمارى در ستوران و شتران نرينه كه مرتبا دستانشان را بلند مىكنند و به زمين مىكوبند ، و از اين معنى است واژه قَامِصَة در حديث .
[ اشاره به حديثى است در داورى و قضاوت حضرت على در باره سه دختر بچه كه در بازى با چنگ زدن و نيشگون گرفتن يكى از آنها مجروح و ديگرى به گردن در افتاد و امير المؤمنين عليه السّلام از آنكه براى نجات خود ، خود را به زير انداخته و گردنش شكسته ديه را برداشت چون از خود دفاع كرده . ] « 2 » .
قمطر
: در آيه :
عَبُوساً قَمْطَرِيراً
- 10 / انسان ) يعنى سخت ترشروى كه ( قَمْطَرِير ) و ( قَمَاطِير ) هر دو گفته مىشود .
هامش
( 1 ) اشاره به يكى از دلايل برائت و پاكدامنى و عفت حضرت يوسف است .
( 2 ) مقائيس اللغه / ابن فارس 5 / 27 - مجمع البحرين / طريحى 4 / 178 النهايه 4 / 40 ابن اثر ) .