ريختم « 1 » .
( معنى آيه اينست كه حضرت لوط عليه السّلام به قوم زشتكارش ميگويد من از كردار زشتتان بيزارم و آن را طرد ميكنم ) .
قمح
: خليل بن احمد گفته است - قَمْح - همان گندم است وقتى كه در خوشه باشد .
يعنى از آغاز خوشه شدن تا موقع خرمن كردن ، آرد يا كوبيده شده گندم و جو هم - قَمِيحَة - ناميده مىشود .
و نيز - قَمْح - بلند كردن سر براى خوردن دارو يا آرد [ كفلمه يا قاورد ] كه با كف دستش آن را روى زبانش مىريزد و سپس براى هر گونه بلند كردن سر - قمح - گفته شده .
قَمَحَ البعيرُ : شتر از آب خوردن سر برداشت ( سرش را بلند كرد ) .
أَقْمَحْتُ البعيرَ : سرش را به عقب برگرداندم .
در آيه :
فَهُمْ مُقْمَحُونَ
( 8 / يس ) تشبيهى است به همان معنى ، و مثلى است براى آنها و نيز بمعانى :
1 - خوددارى آنها در مورد پذيرش و انقياد به حق .
2 - امتناعشان از فروتنى براى قبول رشد و كمال .
هامش
( 1 ) مقلة و مقلات : سنگى است كه در موقع كمى آب در ظرفى مىاندازند و سپس با ريختن آب بر آن و پوشيده شدن سطح سنگ در آب سهمى به هر كسى به همان اندازه ميدهند تا كسى سهمش زياد و كم نشود مثل پيمانههاى مدرج امروزى .