قلي
: الْقِلْي : شدت بغض و ناراحتى .
ميگويند - قَلَاهُ ، يَقْلِيهِ و يَقْلُوهُ : او را دشمن داشت و مورد خشم قرار داد در آيه :
ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى
( 3 / ضحى ) « 1 » در آيه :
إِنِّي لِعَمَلِكُمْ مِنَ الْقالِينَ
( 168 / شعراء ) كسى كه - قَالِين - را در اين آيه ( واوى ) يعنى از - قلو - به معنى تير انداختن بداند چنان كه مىگويند :
قَلَتِ النّاقةُ براكبها قَلْواً : شتر ، سوارش را افكند و از او پيشى گرفت ، يا اينكه :
قَلَوْتُ بالقُلّة : قله كوه را ترك كردم و پشت سر گذاشتم ، گويى كه - مقلو - همان كسى است كه قلبش از شدت دشمنى با او ، او را طرد مىكند و نمىپذيردش .
و كسى كه - قالين - را در آيه اخير از - قَلَى ، يَقْلِي و قلي - بداند آن را از عبارت :
قَلَيْتُ البسرَ و السّويق على المِقْلَاةِ - گرفته است يعنى آب سرد بر آن
هامش
نميداند ولى - ازهرى آن را عربى ميشمارد . زمينشناسان مىپندارند كه زمين يا دنيا هفت اقليم است و هر كدام از ديگرى جدا است . بوقلمون - هم نوعى پارچه رنگى است كه در آفتاب به رنگهاى مختلف ديده مىشود و نيز پرندهاى است ( جمهرة اللغه - تهذيب اللغه - لسان العرب - صحاح - اساس البلاغه - مقدمه معجم البلدان .
( 1 ) اى پيامبر به روز و شب سوگند كه روشن و تاريكند ( كه در واقع سوگند به تمام عمر و حيات بشرى است كه در گردونه روز و شب وجود پيدا مىكند ) پروردگارت نه تو را واگذارده و نه دشمنت داشته است ، دنياى ديگر برايت به از اين دنياست . ( يا نتيجهى آينده پيامبريت گستردهتر و بهتر از حال و اول است ) .