روايت شده است :
« كان يأخذ الوحي عن جبرئيل و جبرئيل عن ميكائيل و ميكائيل عن إسرافيل و إسرافيل عن اللّوح المحفوظ و اللّوح عن القلم » .
يعنى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وحى را از جبرئيل ، او از ميكائيل و او از اسرافيل و او از لوح محفوظ و لوح از قلم دريافت ميكرد كه اشاره به معنايى الهى است و اينجا محل تحقيق آن نيست .
إِقْلِيم - مفرد أَقَالِيم هفتگانه است به اين معنى كه دنيا بنابر تقدير و نظر كيهانشناسان بر هفت بخش تقسيم شده است « 1 » .
هامش
( 1 ) ياقوت حموى بعد از توضيح در ريشه اقليم از نظرات مختلف كه به معانى ناحيه ، قريه و كشور است ، نظر چهارم را مىپذيرد كه مورد اعتماد رياضى دانان ، كيهان شناسان و فيلسوفان است و آن اين است كه خشكىهاى سطح زمين به هفت اقليم تقسيم شده است :
1 - اقليم هند ، 2 - اقليم حجاز ، 3 - اقليم مصر ، 4 - اقليم بابل ، 5 - اقليم روم و تركستان 6 - اقليم چين ، 7 - اقليم تبت .
كه اقليم چهارم عبارتست از كنارههاى هند و حجاز تا شام و خراسان و عراق و جبل و سيستان و زابلستان و ايران كنونى را هم در بر مىگيرد . ( معجم البلدان 1 / 27 ) .
قلم - با فتحه اول و سكون دوم و سوم يعنى چيدن ناخن جوهرى مىگويد :
قلمت ظفرى - يعنى ناخنم را چيدم ، و همچنين - قلمت ظفارى : ناخنهايم را چيدم ، كه بطور استعاره هر ضعيف و بىدفاعى را - مقلوم الظفر و كليل الظفر - مىگويند يعنى بىناخن و بىدفاع .
امرأة مقلمه : زنى كه همسرى يا كسى كه مدافع او باشد ندارد . اقليم جمعش اقاليم يعنى قسمتهاى هفتگانه قابل سكونت زمين . ابن دريد واژه اقليم را عربى .