قُلْب : دستياره و دستبند زرين و خالص .
قلد
: القَلْدُ : تاباندن و بهم بافتن .
قَلَدْتُ الحبلَ : ريسمان را بهم تاباندم ، ريسمان تابيده را هم ( قَلِيد ) و ( مَقْلُود ) گويند .
قِلَادَة : هر چيز تابيده شدهاى از ريسمان و مفتول نقرهاى و غير از اينها كه در گردن مىنهند و هر چيز طوق دار و حلقوى هم كه به چيزى محيط باشد به ( قلادة ) تشبيه شده است .
مىگويند - تَقَلَّدَ سيفَهُ : شمشير به گردن انداخت كه تشبيهى است به - قلادة - مثل :
توشّح به : يعنى با گردنبند مرواريد زينت شد و حمايل افكند كه به - وشاح - يعنى حمايل زرين نيز تشبيه شده است .
قَلَّدْتُهُ سيفاً : وقتى است كه براى زينت ، شمشير به گردن اندازى و زمانى كه گردن كسى را با شمشير بزنى و قطع كنى .
قلّدته عملا و قلّدته هجاء : آن كار و آن هجو گويى را گردن گرفتم .
و آيه :
لَهُ مَقالِيدُ
السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ( 63 / زمر ) يعنى آنچه را كه محيط بر آسمانها و زمين است در قدرت خداوند است و گفته شده خزائن آسمانها و زمين و يا كليدهاى آنها ، كه اشاره به تمام اين معانى يكى است و آن قدرت خداى تعالى بر آنها و حفظ آنها است .
قلم
: اصل قَلَم چيدن چيزى سخت مثل چيدن ناخن و نى و بن نيزه است .
به - مَقْلُوم - يا چيده شده هم - قِلْم - گفته مىشود ، چنان كه به - منقوض -