[ دو عبارت فوق تعريف مصدرى قلب است ] « 1 » .
در آيه :
وَ إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ
( 21 / عنكبوت ) [ آنگاه به سوى او برگردانده ميشويد . ] انْقِلَاب : يعنى برگشتن ، در آيات :
انْقَلَبْتُمْ
عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ ( 144 / آل عمران ) « 2 » .
هامش
( 1 ) عبارت راغب كه براى قلب يعنى سلب توجه يا برگرداندن راه و روش انسان به كار رفته چنين است : اى صرفه عن طريقته : يعنى برگرداندن انسان از طريقهاش ، واژه طريقة - به معانى : 1 - سيره و روش ، 2 - مذهب فكرى ، 3 - حالت شخص ، 4 - طبقه ، 5 - برگزيده قوم ، 6 - خطى در درازاى چيزى ، به كار رفته است ، پس هر گاه براى قلب چنان معانى و طريقههايى منظور و تصور شود ، در واقع اشاره به همان شخصيت فكرى و فطرى آدمى است كه اگر در خط صحيحى سير كرد از ضلالت به رشد ميرسد و آيه ( 37 / ق ) به خوبى اين حقيقت را بازگو مىكند كه :( إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ )در ذكر و يادآورى آيات خدا و قرآن براى كسى كه شخصيتى يا قلبى دارد و يا با حضور قلب گوش فرا دهد و شهيد و گواه بر آن است قرآن برايش اندرز و يادآورى است و ما ميدانيم كه قلب همين دلى كه مركز جريان خون است و در تمام حيوانات و همه انسانها وجود دارد نيست بلكه قلب در آيه اشاره به همان مفهوم بالا است مثل چشم دل - گوش جان - قلب هم براى روح و روان است .
( 2 ) از مجموع آياتى كه واژه انقلاب در آنها اشاره شده دانسته مىشود كه انقلاب بازگشتن است پس اگر بازگشت به پروردگار يا به فطرت و يا بازگشت به شخصيت انسانى باشد مفهوم صحيح آن را در بردارد و گر نه بازگشت به جاهليت و يا به ظلم و كفر برگشتن است ، چنان كه قرآن مىگويد آن انقلاب نيست بلكه .