اقْتِفَاء : براى غيبت كردن و معايب كسى را پى گرفتن و عيبجويى كردن ، كنايه شده است .
در آيه :
وَ لا تَقْفُ
ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ( 36 / اسراء ) يعنى به قيافه و ظاهر و گمان و پنداره حكم و داورى مكن .
واژه قِيَافَة - بنا بر آنچه گفته شده مقلوب - اقتفاء - است مثل جذب و جبذ ، و اين خود فنى در وضع واژههاست .
قَفَيْتُه : او را در پى او و به دنبالش فرستادم ، در آيه :
وَ قَفَّيْنا
مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ ( 87 / بقره ) « 1 » .
قَافِيَة : اسمى براى آخرين جزء ابيات شعرى ، حقش اينستكه لفظش در تمام غزل و قصيده در نظر گرفته شده و در آخر هر بيتى تكرار شود .
قَفَاوَة : خوراكى كه وسيله مهربانى در باره كسى كه مقصود است داده مىشود و سپس ادامه مىيابد « 2 » .
هامش
( 1 ) از پى او پيامبرانى فرستاديم .
( 2 ) اخفش - در مورد آيه :وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ- 36 / اسراء ) مىگويد : يعنى چيزى را كه نميدانى دنبال مكن و پيروى منماى ، يعنى نگو شنيدم و نشنيده باشى ، ديدهام و نديده باشى ، آموختهام و ياد گرفتهام و نفهميده باشى زيرا گوش و چشم و دل همگى از آن مسئولند .
از ابو حمزه ثمالى روايت شده است كه امام باقر عليه السّلام گفت : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرموده است :
لا تزول قدم عبد يوم القيامة من بين يدى اللّه حتّى يسأله عن اربع خصال :
1 - عمرك فيما افنيته ، 2 - جسدك فيها ابليته ، 3 - مالك من اين كسبته و اين وضعته ، .