و ضعيف شود « 1 » .
قفا
: القَفَاءُ : يعنى پشت سر ، كه معروف است .
قَفَوْتُهُ : به پشت سرش رسيدم .
قَفَوْتُ أَثَرَهُ و اقْتَفَيْتُهُ : در پى او و پشت سرش رفتم .
اقْتِفَاء : دنبال كردن و از پى رفتن ، همانگونه كه ( ارتداف ) به رديف راه رفتن و در عرض هم رفتن است .
هامش
( 1 ) قفول - كه مصدر - قفل است ، يعنى بازگشت از سفر يا بازگشت سربازان بعد از جنگ .
ازهرى مىگويد : ناميدن مسافرين كه دسته جمعى به سفر ميروند با واژه - قافله - براى فال نيك زدن به آنها است يعنى با خير و سلامت از سفر برميگردند و لذا آن را قافله مىگويند .
به گفته - ابن قتيبه - وقتى كه مسافرين به وطنشان بازميگردند آنها را - قافله مىگويند و - ابن منظور - اين نظر را درست نميداند و مىگويد : از همان آغاز حركت قافله - هستند .
نام - قفل - براى وسيلهاى كه چيزى با آن بسته مىشود به صورت استعاره از معنى اصل - قفل - است گفته شده چهار چيز هست كه اگر بر زبان جارى شد بايستى انجام شود : 1 - نذر ، 2 - نكاح ، 3 - طلاق ، 4 - آزاد كردن برده . ( لسان العرب 11 / 562 - مجمع البحرين 5 / 453 ) أ اقفل له المال : همه را يكباره به او بخشيد . فلان مقفل و مستقفل يعنى او خسيس است . ( اساس البلاغه / زمخشرى 782 ) .