مُقْعَد : كسى كه از كار ادارى بازنشسته شده و نيز كسى كه از برخاستن و قيام به خاطر گذراندن مدت خدمت بازمانده و ناتوان است .
و نيز - مُقْعَد - كركسى كه براى شكار و كندن پرهايش مسمومش كردهاند ، جمعش - مُقْعَدَات - كه به همان معنى فوق تشبيه شده است و غوك و قورباغه و همينطور پستان فرو نشسته كه به صورت حيوان از كار افتاده تصوير شده است .
و همچنين - مُقْعَد - كنايه از شخص پست است كه از كرامتها و مكارم باز مانده است .
قَواعِدُ البِنَاءِ : بنيان و بناى ساختمان ، خداى تعالى گفت :
وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ
مِنَ الْبَيْتِ ( 127 / بقره ) .
قَوَاعِدُ الهودجِ : چوبهاى پايه كجاوه كه مثل پايه و بنيان بناهاست .
قعر
: قَعْرُ الشيءِ : قسمت پائين و پايان چيزى .
در آيه :
كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ
( 20 / قهر ) يعنى نخلى كه ريشهاش رونده در ژرفناى زمين است . بعضى از علماء گفتهاند - انْقَعَرَتِ الشجرةُ : يعنى درخت از ريشهاش كنده شد .
و نيز گفته شده معنى - انقعرت : فرو رفتن ريشه درخت در زمين است ، جز اين نيست كه خداى تعالى اراده كرده است به اينكه آن قوم از بن برافتند همانگونه كه نخلها بريده و كنده مىشود و ريشهاش به قعر زمين ميماند و قرار مىگيرد و سپس اثرى و نشانهاى از آن در سطح زمين بر جاى نمىماند .
قصعةٌ قَعِيرَةٌ : كاسهاى كه زياد گود است .