تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
قَعَّرَ فلانٌ فى كلامه : وقتى است كه كسى از ته گلو حرف بزند و كلمات را از حلق خارج كند و اين عبارت مثل اين استكه مىگويند : شدّق فى كلامه : در وقتى كه كسى كلامش را از توى دهانش خارج كند .

قفل

: القُفْلُ : جمعش - أَقْفَال [ وسيله بستن درها ] . أَقْفَلْتُ البابَ : درب را قفل كردم ، اين عبارت را براى هر مانعى كه در سر راه رسيدن انسان يا گرفتن و انجام چيزى باشد آن را مثل زده‌اند و مىگويند : فلانٌ مُقْفَلٌ عن كذا : او از آن كار بازمانده و به آن نرسيده ، خداى تعالى گويد :
أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها
( 24 / محمد ) . به شخص بخيل هم - مُقْفَلُ اليدين - گفته شده يعنى كف بسته و بخيل و همانطور كه گفته مىشود - مغلول اليدين . قُفُول : مراجعت و بازگشتن از سفر است . قَافِلَة : بازگردنده از سفر . قَفِيل : هر چيز خشك ، يا بخاطر اينكه در اثر يبوست و خشكى ، اجزايش به يكديگر برمىگردند و يا از اين جهت كه در سختى مثل - مُقْفَل - يعنى بسته شده است . قَفَلَ النّباتُ : گياه خشك شد . قَفَلَ الفحلُ : وقتى است كه نرينه حيوان سخت به هيجان آيد و لقاح نتواند