قَطَنُ الحيوانِ : ريشه پر حيوان و قسمت پائين پشت انسان [ انتهاى مهرههاى پشت ] « 1 » .
قعد
: القُعُودُ : نشستن ، نقطه مقابل - قيام : برخاستن .
قَعْدَة : اسم مرة است يعنى يك بار نشستن ، قِعْدَة - حالت نشستن كسى است كه مىنشيند قُعُود - جمع - قاعد - هم است ، در آيات :
فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً
( 103 / نساء ) .
الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً
( 191 / آل عمران ) « 2 » .
مَقْعَد : جاى نشستن ، جمعش - مَقَاعِد .
در آيه :
فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ
( 55 / قهر ) يعنى در مكانى آرام .
و آيه :
مَقاعِدَ لِلْقِتالِ
( 121 / آل عمران ) كنايه از معركهها و نبرد گاههايى است كه رزمندگان در آنجا قرار مىگيرند .
و نيز واژه قَاعِد تعبير به شخص تنآسا و تنبلى مىشود كه در كارها باز مىماند ، مثل آيه :
لا يَسْتَوِي الْقاعِدُونَ
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ ( 95 / نساء ) « 3 » .
هامش
( 1 ) قطن بالمكان : در آنجا ساكن شد و مسكن گزيد . قطينه : اسمى است براى تمام حبوباتى كه پخته مىشود مثل عدس ، باقلا و لوبيا و نخود و برنج به غير از گندم و جو . ( المصباح المنير 2 / 193 ) .
( 2 ) آنها كه در حال برخاستن و نشستن خداى را ياد مىكنند .
( 3 ) كسانى از مؤمنين كه عذرى هم ندارند ولى از جنگ خود را باز .