إِلَّا أَنْ تَقَطَّعَ
قُلُوبُهُمْ ( 110 / توبه ) .
در آيه اخير يعنى مگر اينكه بميرند و گفتهاند مگر اينكه توبه كنند آن هم آنگونه توبهاى كه دلهاشان از شدت ندامت از سهلانگارىها و سستىهاشان در كارها منقطع و بريده شود .
قِطْعٌ مِنَ اللَّيلِ : پاسى و قسمتى از شب ، گفت :
فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ
مِنَ اللَّيْلِ ( 81 / هود ) « 1 » .
قَطِيع : قسمتى از گله گوسفندان ، جمع آن - قُطْعَان - است مثل - صرمة و فرقة - يعنى دسته و گروه و غير از اينها از اسم جمعها كه مشتق از معنى بريدن و جدا شدن است و نيز .
قَطِيع : تازيانه .
أصاب بئرَهُم قُطْعٌ : آب چاهشان قطع شد .
مَقَاطِعُ الأوديةِ : قسمتهاى پايانى و آخرين درهها .
قطف
: قَطْف : چيدن . عبارت - قَطَفْتُ الثّمرةَ قَطْفاً : ميوه را كاملا چيدم .
قِطَف : چيده شده ، جمعش - قُطُوف - است ، در آيه :
قُطُوفُها
دانِيَةٌ ( 23 / حاقه ) « 2 » .
قَطَفَتِ الدّابّةُ قَطْفاً : آهسته رفت و ستورى است آهسته رو ، و به كار بردن - قطف و قطوف - در ستور استعاره است و تشبيهى است به كسى كه چيزى را به
هامش
( 1 ) خطاب فرشتگان مأمور عذاب قوم لوط پيامبر عليه السّلام است كه مىگويد :
خانوادهات را در پاسى از شب حركت ده و با خود بيرون بر .
( 2 ) چيدنىهاى بهشتى نزديك و در دسترس است .