آهستگى مىچيند همانطوريكه چيزى شكسته با واژه - نقض - توصيف مىشود ، چنان كه قبلا ذكر شد .
أَقْطَفَ الكرمُ : زمان چيدن انگور از تاك نزديك شد .
قِطَافَة : آنچه كه در موقع چيدن ميوه مىافتد ، مثل - نفاية - يعنى رد شدن و افتادن .
قطمر
: در آيه :
وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ
( 13 / فاطر ) .
يعنى اثرى كه پوست هسته وجود دارد و اين مثل براى چيزى است كه كم و اندك است « 1 » .
قطن
: در آيه :
وَ أَنْبَتْنا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ
( 146 / صافات ) « 2 » ( در آن صحرا برايش كدو رويانيديم ) .
قُطْن : پنبه .
هامش
( 1 ) بگفته جوهرى ( قطمير ) پوست نازكى است كه بر روى هسته خرما قرار دارد طريحى مىگويد : قطمير - نقطه سپيدى است كه در داخل هسته هست و همان نقطه آغاز روئيدن نخل است . ( لسان العرب 108 - صحاح .
مجمع البحرين 3 / 1462 ) .
ترجمه آيه چنين است : آنچه را كه از غير خداى مىپرستيد به اندازه قطمير يعنى اثر نازك روى هسته خرما قدرت بر چيزى ندارند .
( 2 ) اشاره به رويانيدن كدو ، در صحرا براى حضرت يونس است .