قَطْعُ الوصلِ : همان هجران و دورى است .
قَطْعُ الرَّحِمِ : كه با دورى نمودن و منع نيكى انجام مىشود ، در آيات :
وَ تُقَطِّعُوا
أَرْحامَكُمْ ( 22 / محمد ) .
يَقْطَعُونَ
ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ ( 27 / بقره ) .
ثُمَّ لْيَقْطَعْ
فَلْيَنْظُرْ ( 15 / حج ) .
گفته شده يعنى ليقطع حبله حتّى يقع : بايستى طنابش بريده شود تا بيفتد و نيز تحقيقا گفته شده معنيش - ليقطع أجله بالاختناق - است يعنى عمرش با خفگى پايان مىيابد و اين همان سخن ابن عباس است كه گفته در آيه اخير
ثُمَّ لْيَقْطَعْ
( 15 / حج ) مقصود ( ثم ليختنق ) است [ يعنى : اجلش و عمرش سر مىرسد و سپس راه نفسش بند مىآيد ] .
قَطْعُ الأَمْرِ : بريدن و فيصله دادن به كار ، و از اين معنى است ، آيه :
ما كُنْتُ قاطِعَةً
أَمْراً ( 32 / نمل « 1 » .
هامش
( 1 ) سخن ملكه سبأ است كه پس از دريافت نامه حضرت سليمان عليه السّلام يارانش را به مشورت مىطلبد و مىگويد بدون شما كارى را فيصله ندادهام مگر اينكه شما در آن نظر دهيد و گواه باشيد . ابن اثير يكى از مشتقات واژه قطع - را مقطعات يعنى لباسهاى نيم تنه ميداند و ميگويد در حديثى از پوشيدن اين نيمتنهها كه با طلا و زيور تزيين شده نهى شده است « نهى عن لبس الذهب الا مقطعا » يعنى در به كار بردن طلا و زيور جز به اندازه حلقهاى يا گردان بندى و از اين قبيل بقيه نهى شده « نهى عن لبس الذهب الا مقطعا » يعنى در به كار بردن طلا و زيور جز به اندازه حلقهاى يا گردنبندى و از اين قبيل تعبيه نهى شده زيرا آراستن خويش به زيور آلات عادت اسرافكاران ، مستكبران و متكبران است . اندازه كم و مجاز هم همان .