قِطَارُ الإبل : رديف و قطار شتران كه از همان معنى است ، مىگويند :
الإنفاضُ يَقْطِرُ الجَلَبَ : وقتى كه قومى مستمند و درويش شدند و توشه آنها كم شد كارشان به قطره قطره دوشيدن منجر مىشود ، اين ضرب المثل در وقتى گفته مىشود كه مردمى به تنگدستى دچار شوند و شترانشان را يكى يكى رديف كنند تا آنها را بفروشند .
قَطِرَانٌ : مادهاى است صمغى كه از درخت كاج و امثال آن قطره قطره مىچكد ، در آيه :
سَرابِيلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ
( 50 / ابراهيم ) كه ( من قطر آن ) خوانده شده ، يعنى جامه دوزخيان و پوشش آنها از مس گداخته است كه حرارتش به بدن نزديك است [ پيراهن مسين و گداخته ] .
و گفت :
آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً
( 96 / كهف ) يعنى مسى ذوب شده و گداخته .
و در آيات :
وَ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ
) ( 75 / آل عمران ) .
وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً
( 20 / نساء ) .
قَنَاطِير : جمع قَنْطَرَة است و - قنطرة - مالى است كه به وسيله آن گذران و عبور زندگى ميسور است و تشبيهى است به قَنْطَرَة - يعنى پل كه نسبت به خودش مقدار آن مال ، نامحدود است [ يعنى هر مال افزونى بر اندازه ] و بر حسب اضافه شدن مقدارش معين مىشود مثل غنى يا بىنيازى چه بسا انسانى با اندك مالى مستغنى است و ديگرى با مال زياد هم بىنياز و مستغنى نميشود .
چيزى كه در اندازه و مقياس - قنطره - گفتيم براى اين است كه در حد و اندازه آن اختلاف است گفتهاند : قَنْطَرَة - چهل - أوقيه - است .