قطط
: در آيه :
وَ قالُوا رَبَّنا عَجِّلْ لَنا قِطَّنا
قَبْلَ يَوْمِ الْحِسابِ ( 16 / ص ) .
قِطّ : همان صحيفه و نبشته و كتاب است و اسمى است كه براى هر چيزى
هامش
يا از فرمان دادن و حكومت است و يا از پرداخت قرض و وام . دار القضاء فى المدينة : اداره حكومتى مدينه است .
جوهرى مىگويد : قضاء در اصل قضاى است از - قضيت - وقتى حرف ( ى ) بعد از الف واقع شود تبديل به همزه مىشود ، جمعش - اقضيه - است و جمع قضيه ، قضاياء : كه در معنى آفريدن است مثل آيه :فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ- 12 / فصلت ) قضا و قدر همواره ملازم يكديگرند زيرا - قدر - مثل اساس و پايه ساختمان است بدليل حديث پيامبر كه فرمود : « القضاء الابرام و اقامة العين » يعنى قضاء همان استوار داشتن و برپانمودن خود شىء و عين آن است و فرمود : و اذا قضى امضى و هو الذى لا يرد له » هر گاه - قضاء اجرا شد همان است كه برگشتى ندارد .
حديث فوق و مآخذ تاريخى آن در مقدمه جلد اول از زبان خليفه دوم بيان شده است .
در حديثى از على عليه السّلام كه قبلا مفصل گفته شد روايت شده كه پيرمردى در جنگ صفين از او پرسيد آيا رفتن ما به شام به قضا و قدر خداوند است ، على عليه السّلام فرمود :
« تو گمان ميكنى قضاء حتمى است و قدر لازم است اگر چنين بود ثواب و عقاب بيهوده ميشد و همچنين امر و نهى و زجر و ديگر وعده و وعيد معنى نداشت اگر چنان باشد تو گناهكار را نبايد ملامت كرده باشى و نيكوكار را ستايش كنى ، اين سخنان بتپرستان و ستيزهگران با رحمان است و نيز گفتار قدريه اين امت » و در حديث ابو سلمه سالم بن مكرم كه نجاشى در رجالش او را - ثقه ثقة - معرفى مىكند ، آمده است كه : « اياكم ان يحاكم بعضكم الى اهل الجور ، و لكن .