وَ كانَ أَمْراً مَقْضِيًّا
( 21 / مريم ) .
كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا
( 71 / مريم ) .
وَ قُضِيَ
الْأَمْرُ ( 210 / بقره ) .
در آيه اخير يعنى فيصله داده شده و موضوع قطع شده ، گواه بر اين است كه آن امر طورى انجام شده كه دريافت و جبرانش ممكن نيست و آيه :
إِذا قَضى
أَمْراً ( 117 / بقره ) .
قَضِيَّة : به سخنى گفته مىشود كه تو قاطعانه بگويى : آنطور هست يا آنطور نيست و سخن قطع شده باشد ، از اين جهت مىگويند :
قضيّة صادقة و قضيّة كاذبة : قضيهاى و سخنى قاطع و درست يا دروغ ، و كسى كه چنان عبارتى گفته است قصدش اين استكه :
« التّجربة خطر و القضاء عسر » .
حكم دادن در باره چيزى كه آنطور هست يا آنطور نيست كارى بس دشوار و سخت است ، و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرموده است :
« عليٌّ أَقْضَاكُمْ » .
[ على عليه السّلام برترين داورى كننده و قاضىترين شماست ] « 1 » .
هامش
( 1 ) قضاء در لغت وجوهى دارد كه ريشه آن بريدن و تمام كردن چيزى است :
1 - هر چيزى كه به خوبى و كمال انجام شود ، 2 - تمام شود 3 - پايان پذيرد و ختم شود ، 4 - پرداخت و تأديه شود ، 5 - واجب شود ، 7 - اجرا شود ، 8 - حكمش صادر شود و بگذرد .
كه همه را با واژه - قضى - بيان مىكند و همه اين معانى در آيات و احاديث آمده است . قاضية : مرگ و مردن . قضى نحبه : وفات كرد . رجل قضى : كه .