سبأ ) « 1 » .
قَضَى الدّينَ : با پرداختن وامش كار را فيصله داد .
اقْتِضَاء : درخواست و مطالبه پرداخت وام است و از اين معنى است كه مىگويند :
هذا يَقْضِي كذا : اين امر آن كار را مىطلبد .
و آيه :
لَقُضِيَ
إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ ( 11 / يونس ) يعنى از مرگشان و مدت تعيين شده حياتشان فارغ شده است .
قَضَاء : از سوى خداى تعالى اخص از - قدر - است زيرا قضاى خدا فصل و حكم ميان تقدير است پس - قدر - همان تقدير و قضاء - قطع و فصل آن است ( قطعيت مىبخشد و فيصله ميدهد ) بعضى از دانشمندان يادآور شدهاند كه - قدر - به منزله چيزى است كه براى وزن كردن يا كيل آماده شده است و قضاء به منزله خود كيل است و اين نظر مانند آن سخنى است كه :
ابو عبيده جراح به عمر ( رض ) گفته است ، در وقتى كه مىخواست از طاعونى كه در شام شيوع يافته بود بگريزد و به شام داخل نشود ، ابو عبيده كه حاكم شام بود به او گفت :
« أ تفرّ من القَضَاءِ » « 2 » .
هامش
( 1 ) اشاره به فوت سليمان نبى عليه السّلام است كه موريانهها عصايى را كه حضرت سليمان به آن تكيه داده بود ، خوردند و سليمان نبى در افتاد و موريانهها چنين دلالتى داشتند . و اقسام دلالتها در واژه ( دل ) شرح داده شد .
( 2 ) ابن اثير مىنويسد : گفتهاند وقتى عمر بن خطاب ( رض ) به شام ميرفت در نقطهاى از مرز شام و حجاز سران سپاه كه ابو عبيده جراح حاكم شام هم در ميانشان بود به استقبالش آمدند و گفتند در شام طاعونى سخت شيوع دارد ، عمر هم با مهاجرين و انصار مشورت كرد كه به شام وارد شوند يا به حجاز بازگردند هر كس .