شاعر گويد :
قَضَيْتُ أمورا ثمّ غادرت بعدها .
[ امورى را عمل كردم و بعدش را ترك نمودم و جا گذاشتم ] .
احتمال هم ميرود كه - قضاء - در قول و فعل با هم باشد .
موت و هلاكت هم به - قضاء - تعبير مىشود ، مىگويند :
قَضَى نحبَهُ : گويى كارى كه ويژه دنياى او بود از او جدا و دور شده .
در آيه :
فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ
( قضى نذره ) نيز گفته شده زيرا او نفس و جان خويش را ملزم كرده بود كه از دشمنان نمىهراسد و كشته مىشود .
و نيز گفته شده معنايش اين است كه از ايشان كسانى هستند كه مردهاند و كسانى ديگر در انتظار شهادتند .
و آيه :
ثُمَّ قَضى أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ
( 2 / انعام ) كه گفتهاند مقصود از ( اجل ) اول مدت زندگانى دنيا و ( اجل ) دوم بعث و برانگيخته شدن بعد از مردن و مرگ است .
و در آيات
يا لَيْتَها كانَتِ الْقاضِيَةَ
( 27 / حاقه ) « 1 » .
وَ نادَوْا يا مالِكُ لِيَقْضِ
عَلَيْنا رَبُّكَ ( 77 / زخرف ) .
در آيه اخير كنايه از مرگ است .
و آيه :
فَلَمَّا قَضَيْنا
عَلَيْهِ الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ ( 14
هامش
( 1 ) سخن مجرمين است كه نامه اعمالشان را به دست چپشان ميدهند و مىگويند : اى كاش چنين نميشد و نمىدانستيم مجازات و حسابمان چيست و اى كاش مرگ يا قاضيه پايان كار بود مال و ثروتمان چارهاى براى ما نكردهَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ29 / حاقه ) و تمام قدرتم از دستم رفت .