قصر
: القِصَرُ : [ كوتاه ] نقطه مقابل طول يا بلندى است و اين دو واژه از اسمهايى هستند كه با اضافه شدن به ساير كلمات و با در نظر گرفتن كلماتى غير از خودشان در نظر مىآيند .
قَصَرْتُ كذا : كوتاهش كردم .
تَقْصِير : اسمى است براى كوتاهى نمودن در كار .
و نيز - قَصَرْتُ كذا - يعنى قسمتى از آن را به بعض ديگرش ضميمه كردم و از اين معنى كلمه قَصْر يعنى بناى مرتفع كه جمعش قُصُورٌ است ، در آيه :
وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ
( 45 / حج ) .
[ كاخ و بنائى استوار و محكم ] .
و در آيات :
وَ يَجْعَلْ لَكَ قُصُوراً
( 10 / فرقان ) .
إِنَّها تَرْمِي بِشَرَرٍ كَالْقَصْرِ
( 32 / مرسلات ) .
گفته شده - قَصْر - ريشههاى درخت است و مفرد آن - قَصْرَة - مثل واژههاى - جمرة و جمر [ سنگريزه و پشته ريگها ] و تشبيهى است به قصر مثل تشبيهى كه در آيه :
هامش
تند و نه كند ( تهذيب اللغه 8 / 352 ) و در حديثى آمده است : « ما عال مقتصد و لا يعيل » كه به صورت « ما عال امرء فى اقتصاد » نيز آمده است كه در نهج البلاغه « ما عال من اقتصد » ذكر شده ، يعنى :
كسى كه اقتصاد و ميانه روى را در معيشت پيشه كرد به نيازمندى و فقر مالى مبتلا نميشود ( نهج البلاغه ص 494 حكم 240 ) .