زنانى پاك چشم و ديده فرو هشتهاند وجود دارند .
قَصَّرَ شعرَهُ : بعضى از موهاى خود را چيد و كوتاه كرد ، در آيه :
مُحَلِّقِينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ
( 27 / فتح ) « 1 » .
قَصَّرَ في كذا : در آن كار سستى كرد .
قَصَّرَ عنه : به او نرسيد و آن را بدست نياورد .
أَقْصَرَ عنه : با اينكه قدرت داشت از رسيدن به آن خوددارى كرد .
اقْتَصَرَ على كذا : به چيز كمى از آن اكتفا كرد .
أَقْصَرَتِ الشّاةُ : آن گوسفند كهنسال شد تا اينكه دندانهايش سائيده و كوتاه شد .
أَقْصَرَتِ المرأةُ : كودكى نارسا و كوچك زائيد .
تِقْصَار : گردنبند كوتاه .
قَوْصَرَهٌ : سبد و زنبيل [ و نيز كنايه از زن است ] « 2 »
هامش
( 1 ) اشاره به زائران بيت اللّه و يكى از مراسم حج است كه موى سرشان را كوتاه مىكنند .
( 2 ) باب افعال اين واژه يعنى - اقصار - در معنى دست نگهداشتن از چيزى است و يا خوددارى از انجام كارى يا به اصطلاح فارسى - كوتاه آمدن . قصرك باقصارك ان تفعل كذا : يعنى تو را كافى است كه آن كار را انجام دهى ! دست نگهدار .
تقصير : سستى در كار است . فراء مىگويد : آيه :قاصِراتُ الطَّرْفِ- 56 / رحمن ) كه در مورد زنان بهشتى است يعنى نفس خويش را تنها بر همسرانشان اختصاص ميدهند . زمخشرى مىگويد : قصرته يعنى آن را نگهداشتم و حبس كردم . ( لس 5 / 104 اساس البلاغه ) مقصوره كه جمعش - مقاصر - است همان كاخها و خانههاى مجلل سنگى و وسيع است و نمونه آن را براى اولين بار معاويه بعد از نجات از كشته شدنش .