و به اين گونه اقتصاد و ميانهروى در آيه :
وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا . . .
( 67 / فرقان ) اشاره كرده است .
دوم - اقتصادى است كه بطور كنايه از آنچه ميان حالت پسنديده و ناپسند قرار مىگيرد ، مثل قرار گرفتن ميان عدل و جور [ كه نه عدالت است و نه جور و ستم ] .
و يا حالتى و موقعيتى در ميان نزديك و دور و بر اين اساس گفت :
فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ
وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ ( 32 / فاطر ) « 1 » .
هامش
تا راه رفتن و ساير صفات انسانى را يادآورى نموده است آغاز اندرزش از ايمان به خدا و شرك نياوردن به اوست و سپس مىگويد اگر به اندازه دانه خردل عمل نيك يابد نموده باشى و آن را در زير صخرهها پنهان كنى خداوند آشكارش مىكند پسرم نماز را بپاى دار ، به نيكى امر كن خود را از بدى بازدار و نيز در مشكلات پايدار باش اينها كه گفتيم از كارهاى شكوهمند و بزرگ است .
( 1 ) اشاره به جانشينان انبياء است كه مىگويد : پس از پيامبران كتاب را به كسانى ميراث داديم كه عدهاى از آنها ستمگر خويشند و بعضى ميانهرو و گروهى ديگر باذن خداى بسوى نعمتها و نيكىها مىشتابندذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ32 / فاطر ) فضيلت بزرگ و حق همين است كه گروه سوم در پيش مىگيرند نه ستمگران و نه بىتفاوتها بلكه آنهايى كهسابِقٌ بِالْخَيْراتِ32 / فاطر ) يعنى پيشى گيرنده بر نيكىها و خيرات هستند كه مقتصد و بىتفاوت بودن در اينجا مذموم است در اين آيه معنى ميانهرو بودن بخصوص در امر ولايت و حكومت و سياست امرى است كه خداوند آن را در برابر پيشى گرفتن بر نيكىها و خيرات قرار داده تا جامعه اسلامى هرگز به چنان افرادى و چنان حالتى گرفتار نشود بلكه بسوى كسانى كه پيرو و جانشين به حق پيامبران هستند و چنان صفتى پسنديده دارند توجه كنند .