آيه :
سَفَراً قاصِداً
( 42 / توبه ) .
يعنى سفرى كه دوريش ناپايان است و بسا كه اين آيه به سفر نزديك نيز تفسير شود ولى حقيقتش همان است كه ذكر كردم .
أَقْصَدَ السّهمُ : تير به هدف اصابت كرد گويى كه قصدش و هدفش را يافته است ، شاعر گويد :
فأصاب قلبك غير أن لم يُقْصِدِ
[ به قلبت اصابت كرد و رسيد جز اينكه آن را هدف نگرفته بود ] .
انْقَصَدَ الرّمحُ : نيزه شكست .
تَقَصَّدَ : شكست .
قَصَدَ الرّمحَ : نيزه را شكست .
ناقةٌ قَصِيدٌ : شتر ماده پرگوشت و مفيد .
القَصِيد من الشّعر : شعرى كه هفت بيتش تمام شده است « 1 »
هامش
( 1 ) ( ق - ص - د ) سه ريشه اصلى دارد : 1 - دلالت بر آوردن چيزى و قصد كردن بسوى آن ، 2 - رسيدن و فرو رفتن در چيزى ، 3 - شكستن .
( مقائيس اللغه 5 / 95 ) در حديثى آمده است كه : « اقتصد فى عبادتك » يعنى آنگونه عبادت كن كه رنج و مشقتى سخت به تو دست ندهد كه طبيعت تو از آن گريزان شود .
( مجمع البحرين 3 / 128 ) ليث مىگويد : قصد - در معنى : 1 - گوشت منجمد و خشك شده 2 - عصا و چوبدستى است .
اصمعى گويد اقصاد ، همان قتل است ، در تفسير آيه :وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ- 19 / لقمان ) آمده است كه اذا مشى سويّا : يعنى يكنواخت حركت كردن و راه رفتن نه .