قصف
: خداى تعالى گويد :
فَيُرْسِلَ عَلَيْكُمْ قاصِفاً
مِنَ الرِّيحِ ( 69 / اسراء ) يعنى : بادى كه به هر چيزى از درختان يا ساختمانها بوزد آنها را مىكوبد و از بن برمىكند .
رعدٌ قَاصِفٌ في صوته : رعد و تندرى سخت بانگ ، و از اين معنى بصداى بهم خوردن دو انگشت دست - قَصْفٌ - گفته شده و سپس در باره هر لهوى مجازا به كار رفته است « 1 » .
هامش
در مسجد ساخته بود و مقصوره او در دمشق معروف است ، در حديثى هست كه :
« هذه المقاصر انما احدثها الجبارون و ليس لمن صلى خلفها مقتديا بالصلاة فيها صلاة » يعنى نماز خواندن در اين كاخها كه ستمگران ساخته و ايجاد كردهاند ، نمازى كه اقتدايى به نمازش باشد نيست و اصولا نماز صحيحى نخواهد بود ، و قصر الامل - يعنى كم كردن آرزو ، در حديث نفس ، به اين معنى تفسير شده است كه هر گاه صبح ميكنى از شب گفتگو نكن و هر گاه شب كردى حديث نفس از روز مكن بلكه از زندگيت به ياد مرگت و براى آيندهات بينديش و از سلامتت براى بيمارى احتمالى آيندهات ، زيرا تو نميدانى كه فردا نامت چيست ؟ ( آيا مردهاى يا زنده ) .
( مجمع البحرين 3 / 460 ) .
( 1 ) عبارت متن چنين است : يتجوّز به فى كلّ لهو - راغب واژه لهو را در اينجا براى صداى طنبور و چغانه ( انگشت بهم زدن ) به كار برده است تا نهى از شنيدن آن را بيان كند زيرا در ده آيه قرآن نهى از لهو همراه و مترادف با ( لعب ) يعنى بازيچه ، ياد شده تا انسانها را به سوى آنچه كه در پيشگاه خداست و نيكوتر از بيهودگى و سرگرمى است توجه دهد و نيز لهو و لعب را نتيجه مغرور شدن به زندگى دنيا ميداند و مىگويد :الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا- 51 / اعراف ) .