آميخته شده ، شاعر گويد :
صاح القَسِيَّاتُ فى أيدى الصّياريف
[ همچون پولهاى ناخالص كه در دست صرافان صدا مىكند ] .
قشعر
: در آيه :
تَقْشَعِرُّ
مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ( 23 / زمر ) .
يعنى : لرزهاى آنها را فرا مىگيرد .
قصص
: القَصُّ : پىگيرى اثر چيزى و پيروى كردن از آن .
قَصَصْتُ أثرَهُ : اثر و نشانهاش را دنبال كردم .
القَصَصُ : همان اثر است ، در آيه :
هامش
هرزهگويى و بيهودهگويى سبب سخت دلى است .
از ابن مسعود حديثى نقل شده كه به اصحابش گفت : « أ تدرون كيف يدرس العلم فقالوا كما يخلق الثوب او كما يقسوا الدرهم ، فقال : لا و العلم يموت العلماء :
يعنى مىدانيد علم و دانش چگونه فراموش و كهنه مىشود ، گفتند همانند جامه و درهم كه كهنه ميشوند .
ابن مسعود گفت : نه ، كسادى و كهنگى علم و دانش با مرگ علماء است كه به چنان حالتى دچار مىشود .
( تهذيب اللغه 9 / 226 - ترتيب القاموس 3 / 622 - مقائيس اللغه 5 / 86 - مجمع البحرين 1 / 341 ) .