نَبِّئْهُمْ أَنَّ الْماءَ قِسْمَةٌ
بَيْنَهُمْ ( 28 / قهر ) « 1 » .
اسْتَقْسَمْتُهُ : از او خواستم كه تقسيم كند ، سپس - قسم - در معنى سوگند و قسم هم به كار ميرود .
در آيه :
وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا
بِالْأَزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ ( 3 / مائدة ) « 2 » اگر با چوبهاى شرطبندى و قمار سوگند خورديد و چيزى را شرطى تقسيم كنيد اينها براى شما فسق و گناهى است .
رجلٌ مُنْقَسِمُ القلبِ : مردى كه دلش و خاطرش را غم و اندوه پريشان كرده ، مثل عبارت :
متوزّع الخاطر و مشترق اللب : در جان و عقل مشترك ولى پريشان خاطر است .
اقْسَمَ : سوگند خورد ، و اصلش از - قَسَامَة - است يعنى سوگند و قسمى كه بر اولياء مقتول ادا مىشود سپس واژه قَسَم اسمى براى هر سوگندى شده
هامش
امر اللّه بالقسط و نهى عن القسط : خداوند به عدالت امر نموده و از جور و ستم نهى . ( اساس البلاغه 765 ) .
( 1 ) به آنها خبر ده كه آب ميانشان قسمت شدنى است .
( 2 ) ثعلب از ابن اعرابى نقل مىكند كه - قسامة - صلح ميان مسلمين و دشمن است و جمعش قسامات . و استقسام بالازلام - رسمى جاهلى بوده كه بر روى پارهاى از تيرها مىنوشتند ( امرنى ربّى ) و بر تيرهاى ديگر ( نهانى ربّى ) وقتى كسى مىخواست مسافرت كند يا كارى انجام دهد از تيردان تيرى را بيرون مىآوردند اگر ( امرنى ربى ) بود سفر ميكردند و آن كار را انجام مىدادند و اگر ( نهانى ربى ) در مىآمد سفر نميرفتند و آن كار را نميكردند و خداوند در آيه فوق به آنها خبر ميدهد كه چنان كارى حرام است ( تهذيب اللغه 8 / 420 ) .