[ ستمگران بر دوزخ هيزم و آتشگيرهاند ] .
وَ أَقْسِطُوا
إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ ( 9 / حجرات ) .
تَقَسَّطْنَا بيننا : در ميان خويش قسمت كرديم .
قَسْط : كجى در پاها ، كه نقطه مقابل - فحج - است .
قِسْطَاس : ميزان و وسيله سنجش كه به عدالت هم تعبير مىشود همانطور به ميزان نيز تعبيرش مىكنند ، در آيه :
وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ
الْمُسْتَقِيمِ ( 35 / اسراء ) .
[ با ميزان مستقيم و درست و عادلانه وزن كنيد ] « 1 » .
هامش
سختگيرى نموده . مبرد مىگويد : قسط برابر 480 درهم است و ابو عبيد قسط را نصف ( صاع ) مىداند . ( تهذيب اللغه 8 / 390 ) .
قاسطون - كسانى بودند ستمگر جور پيشه ، مانند معاويه و پيروانش كه با امام حق ستيزه كردند و در جنگ صفين با على عليه السّلام محاربه نمودند .
( مجمع البحرين 4 / 269 ) .
قسط - چوبى است هندى و خوش بوى ، مدر ( ادرار آور ) و مفيد براى كبد و ضد انگل معده و براى زكام و و با بسيار مفيد . ( ترتيب القاموس 3 / 618 ) .
( 1 ) ( ق - س - ط ) ريشه لغت است كه دو معنى متضاد دارد :
1 - قسط : عدل كه فعلش - اقسط ، يقسط - است .
2 - قسط : جور و ستم و عدول از حق ، فعلش - قسط ، يقسط ، قسطا .
قسط : كجى در پاها ولى قسط : از اين ريشه نيست و همان چوب بخور و عربى است ( مقائيس اللغه 5 / 84 ) .
و بگفته ابن منظور : يكى از نامهاى خداى تعالى - مقسط - است يعنى عادل .