وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْيَةَ
( 58 / بقره ) .
قَرَيْتُ الماءَ في الحوض : آب را در حوض و آبگير جمع نمودم .
قَرَيْتُ الضّيفَ قِرًى : مهمان را خوب پذيرايى كردم .
قَرَى الشّيءَ في فمه : آن چيز را در دهانش جمع كرد .
قَرَيَانُ الماءِ : آبهاى جمع شده در حوض و آبگير .
قسس
: القَسُّ و القِسِّيسُ « 1 » دانشمند عابد از سران نصارى و دين مسيحيت ،
هامش
( 1 ) در اكثر لغتنامههاى كهن و جديد ، حديثى در ذيل اين واژه از امير المؤمنين على عليه السّلام نقل شده است ، ياقوت حموى مىنويسد : « قس موضع فى حديث على ( رض ) ان النبى صلّى اللّه عليه و آله نهى عن لبس القسّى » يعنى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از پوشيدن لباسى كه آن را در آن زمان قسى مىگفتند نهى فرموده است مفسرين در ذيل اين حديث نوشتهاند كه - قسى - لباسى است مخلوط با حرير كه از مصر مىآوردند و همان - قزى - يعنى ابريشمين است كه حرف ( ز ) به ( سين ) تبديل شده .
سپس ياقوت مىگويد : قس - در سرزمين هند بين نهر و وارا قرار دارد و بلدى است كه از آنجا چنين جامههايى صادر مىشود و از ساير پارچهها ارزشمندتر است .
( معجم البلدان 4 / 346 - مجمع البحرين 4 / 96 ) .
ابن فارس مىنويسد : القس پىگيرى چيزى است و همچنين سخنچينى و نميمه . ( مقائيس اللغه 5 / 9 ) .
ابو منصور ازهرى هروى مىگويد : « و فى حديث على عليه السّلام ان النبى نهى عن لبس القسى » كه اهل مصر چنان لباس را - قسى - با فتحه حرف ( ق ) تلفظ مىكنند و ابو عبيده مىگويد : اين نوع پارچهها را من ديدهام .