يعنى در ايام حيض و دشتانت نماز نگزار « 1 » و اين بيان مثل سخن كس است كه مىگويد :
افعل كذا أيام ورود فلانٍ : موقع رسيدن و ورود فلانى اين كار را انجام بده با اينكه ميدانيم ورود او در يك ساعت انجام مىشود ولى به ايام ، يعنى روزها نسبت داده مىشود سخن واژهشناسان و علماء لغت اينستكه ( قُرْء ) از ( قَرَأَ ) يعنى جمع بمعنى جمع كرد گرو شده است ، و اينان واژه قرء را به جمع ميان زمان پاكى و حيض هر دو توجيه نمودهاند به حسب آنچه كه در مورد جمع شدن خون در رحم مادر يادآور شدم .
قِرَاءَةٌ : پيوستن و متصل نمودن بعضى از حروف و كلمات به بعضى ديگر در آشكار خواندن قرآن بطور ( ترتيل ) است و به هر جمعى قراءت گفته نميشود مثلا وقتى قومى وعدهاى را جمع كنند - قَرَأْتُ القومَ - گفته نميشود ، چيزى كه دلالت بر اين دارد اينستكه اداء كردن يك حرف از حروف الفباء را قرائت نمىگويند . واژه - قُرْآن - هم در اصل مصدر و به معنى خواندن است بر وزن كفران و رجحان ، در آيه :
إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ
فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ( 17 و 18 / قيامة ) .
هامش
( 1 ) روايت شده است كه عبد اللّه بن عمر زنش را در حالت حيض و دشتان طلاق داد و عمر از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نظر خواست او را امر كرد كه زنش را رجوع دهد و همين كه طهر و پاك شد طلاقش دهد زيرا عدهاى كه خداوند امر كرده است براى طلاق زنان همين است .
ابو عبيده مىگويد : قرء - براى طهر و دشتان هر دو گفته مىشود .
( تهذيب اللغه 9 / 273 ) .