[ براى تو خانهاى در بهشت هست و تو در ميان امت اسلام همچون ذو القرنين هستى كه داراى شكوه و عظمتى همانند ستيغ و قله كوه در ميان آنها بود ] .
قرأ
: قَرَأَتِ المرأةُ : آن زن اثر دشتان يا حائض شدن را در خود ديد .
أَقْرَأَتْ : دشتان شد .
قَرَأْتُ الجاريةَ : آن دوشيزه را به حال خود گذاردم تا دشتان شد .
قُرْء : در حقيقت اسمى است براى داخل شدن در مدت دشتان از زمان طهر و پاكى و چون اسمى جامع براى هر دو زمان است ( زمان طهر و زمان قرء ) لذا به هر دو حالت اطلاق شده است زيرا هر اسمى كه براى دو معنى با هم و قرين هم وضع شده باشد به هر يك از آنها هم در وقتى كه جداگانه باشد اطلاق مىشود مثل واژه مائده براى خوان و طعام [ كه هر دو به تنهايى و هم به جاى يكديگر به كار ميروند ] سپس هر كدام به تنهايى نيز به همان اسم ناميده ميشوند ولى - قُرْء بطور مجرد اسمى براى پاكى و طهر و همچنين بطور مجرد براى دشتان نيست به دليل اينكه زن اگر در حالت طهر و پاكى كه اثرى از خون نبيند او را داراى قرء - نمىگويند و همينطور حائض و زنى كه اثر بعد از زايمان را مرتبا در خود مىبيند طاهر و داراى قرء نمىگويند .
در آيه :
يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ
( 223 / بقره ) يعنى سه نوبت رسيدن از طهر به دشتان و حيض ، و نيز سخن پيامبر عليه السّلام كه فرمود :
« اقعدى عن الصلاة ايّام أَقْرَائِكِ » « 1 » .
هامش
( 1 ) حديث فوق به صورت « دعى الصّلاة ايام اقراءك » نيز وارد شده .
( مجمع البحرين 1 / 339 ) .