تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
در آن باشد - قَرَن - نمىگويند . ناقةٌ قَرُونٌ : شترى كه موقع خوابيدن دو پا و دو زانويش را بهم مينهد . قِرَانٌ : جمع نمودن ميان حج و عمره [ كه براى جمع كردن ميان هر دو چيزى هم به كار ميرود ] . قَرْنُ الشّاةِ و البقرة : شاخ گوسپند و گاو . قَرْن : استخوان شاخ . كبشٌ أَقْرَنُ و شاة قَرْنَاءُ : قوچ و ميش شاخ‌دار . شانه ، سر زنان و ميل سرمه‌دان يا گوشت زيادى در بدن را هم به شباهت با شاخ كه عضوى افزون بر سر حيوان است « قَرْن » ناميده‌اند [ مثل جلو آمدن فتق مردان ] كه آن عضو پيش آمده هم او را مىآزارد . قَرْنُ الجبلِ : ستيغ و قله كوه . قَرْنُ المرأةِ : گيسوان بافته شده زن كه بر دو طرف سرش قرار دارد . قَرْنُ المرآةِ : دو گوشه آينه « 1 » . قَرْنُ الفلاةِ : دو كرانه دره .
هامش
( 1 ) در زبان فارسى پاره‌اى واژه‌ها به دو صورت در ادبيات ما آمده است مثل آينه و آئينه ، شاعر مىگويد :آينه گر عيب تو بنمود راست * خود شكن آئينه شكستن خطاستيا كلمه اميد كه با تشديد و بدون تشديد حرف ( م ) به كار رفته است ، سعدى مىگويد :اميدوار بود آدمى به خير كسان * مرا به خير تو اميد نيست شر مرسانو كلماتى از اين قبيل :
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 177 | الراغب الأصفهاني / غلامرضا خسروى حسينى