شعر به كار ميرود .
قرع
: القَرْعُ : زدن چيزى به چيزى ديگر و كوبيدن دو چيز به يكديگر .
قَرَعْتُهُ بالمِقْرَعَةِ : او را با چكش زدم ، در آيات :
كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَ عادٌ بِالْقارِعَةِ
( 4 / حاقة ) .
الْقارِعَةُ
مَا الْقارِعَةُ ( 1 / قارعه ) « 1 » .
قرف
: اصل قَرْف و اقْتِرَاف : كندن پوست درخت و كندن پوست از روى جراحت است .
قِرْف : پوست هر چيزى است .
اقْتِرَاف : بطور استعاره در مورد كسب كردن و بدست آوردن چيزى خوب يابد به كار رفته .
در آيات
سَيُجْزَوْنَ بِما كانُوا يَقْتَرِفُونَ
( 120 / انعام ) « 2 » .
هامش
( 1 ) ثمود و عاد حادثه كوبنده و ويران كننده را تكذيب نمودند سپس ثموديان با صاعقهاى ناگهانى به هلاكت رسيدند و عاديان با بادى طوفانى و سخت كه هفت روز و هشت شب آنها را در ميان گرفت و به هلاكت رسانيد .
( 2 ) به آنچه را كه از خوب و بد عمل كردهاند و بدست آوردهاند جزاء داده خواهند شد .