تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩

قرد

: القِرْدُ ( بوزينه ) جمعش - قِرَدَةٌ - در آيات :
كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ
( 56 / بقره ) .
وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ
( 60 / مائدة ) . در تفسير اين آيه گفته شده صورت ظاهر آنها كه ديده ميشدند همچون صورت بوزينه بود و نيز گفته شده : بلكه اخلاق و خوى آنها را مانند خوى بوزينه‌ها نمود هر چند كه صورتشان همانند آنها نبوده است . قُرَاد : با ضمه حرف ( ق ) جمعش - قِرْدَان - است ( يعنى كنه كه انگلى است در پوست حيوانات ) . الصّوفُ القَرِدُ : پشم بهم چسبيده ( مثل نمد ) و از اين معنى است عبارت : سحابٌ قَرِدٌ : ابرهاى متراكم و رويهم انباشته شده و پرباران . أَقْرَدُ : همچون كنه به زمين چسبيد . قَرَدَ : ساكت و آرام شد . قَرَّدْتُ البعيرَ : كنه‌هاى شتر را از بين بردم ، مثل - قذّيت و مرّضت : [ خاشاك را از چشم دور كردم و بيمار دارى نمودم تا بهبودى حاصل شود ] . تَقْرِيد : براى نرمش و مدارا كه به خدعه مىانجامد به كار ميرود ، چنان كه مىگويند : فلانٌ يُقَرِّدُ فلاناً : با او مكر كرد و به سختى افكندش . سر پستان هم - قُرَاد - ناميده شده ، كه به شباهت شكل كنه آن طور ناميده شده ، حلمه ، هم در همان معنى است .
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 169 | الراغب الأصفهاني / غلامرضا خسروى حسينى