[ نزديكى و پيش آمدن شكم ترا از پربودنش كفايت مىكند ] .
قَدَحٌ قِرْبَانٌ : كاسه پر و لبريز كه نزديك است سر ريز كند .
قِرْبَانُ المرأةِ : همبسترى زن .
تَقْرِيبُ الفرسِ : نوعى حركت است كه به دويدن نزديك است .
قُرَاب : در معنى قريب و نزديك است .
فرسٌ لاحقُ الأَقْرَابِ : اسبى كه دو تهيگاهش بهم نزديك است [ ميان باريك ] .
قِرَاب : غلاف شمشير ، كه گفتهاند - قراب جلدى است براى غلاف چرمى شمشير نه اينكه خود غلاف باشد ، جمعش - قُرُبٌ - است .
قَرَبْتُ السّيفَ و أَقْرَبْتُهُ : براى شمشير جلدى نهادم و درست كردم .
رجلٌ قَارِبٌ : مردى كه به آب نزديك است .
ليلةُ القُرْبِ : شبى كه به آب ميرسند .
أَقْرَبُوا إبلهم : شترانشان را شبانه آب دادند .
مُقْرِبٌ : آبستنى كه زايمانش نزديك است « 1 » .
هامش
( 1 ) قارب : كشتى كوچكى است با كشتىبانان كه براى كوچكيش نيازهاشان را به زودى بر طرف مىكند ، جمعش - قوارب - است . ( تهذيب اللغة 9 / 123 ) .
در حديثى آمده است كه : « الصلاة قربان كل تقى » كه - تقى - جمع - اتقاء - است يعنى كسانى كه نماز را براى تقرب به خداى تعالى اقامة مىكنند .
( مجمع البحرين 2 / 142 ) .