قرح
: القَرْحُ : جاى زخم و اثر جراحت ، در نتيجه چيزى كه از خارج بدن به بدن اصابت كرده است .
قُرْح : اثر زخمى كه از داخل و زير پوست بدن بوجود آيد مثل دانههاى آبله و سرخك و مانند آنها .
مىگويند : قَرَحْتُهُ - مثل - جرحته - است يعنى مجروحش كردم .
قَرِحَ : زخم آلود شد و زخمى از بدنش نمايان شد .
قَرَحَ قلبُهُ : دلش ريش و جريحهدار شد .
أَقْرَحَهُ اللّهُ : خداوند غمگينش كند .
قَرْح : براى زخم و جراحت بدن و آن قُرْح با ضمه حرف ( ق ) درد و رنج ناشى از زخم و جراحت .
در آيه گفت
مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ
( 172 / آل عمران ) .
إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ
( 142 / آل عمران ) « 1 » .
كه با ضمه حرف ( ق ) يعنى درد و اندوه نيز خوانده شده .
قُرْحَان : كسى است كه آبله نگرفته است فرسٌ قَارِحٌ : اسبى كه اثرى از در آمدن انياب ( دندانهاى نيش ) يا تمام دندانهايش ظاهر شده است ، مؤنث آن - قَارِحَة - است .
هامش
( 1 ) اين آيه در مورد جنگ احد است براى عظمت بخشيدن و توجه مؤمنين به آنها ، مىگويد : اگر شما صدمهاى ديدهايد خصم و دشمن شما نيز صدمه ديده است .