حِرَّةٌ تحت قِرَّةٍ : [ شرح اين ضرب المثل قبلا در ذيل واژه - حر - وزير - نويسى آن نوشته شده . ] قَرَرْتُ القدرَ أَقُرُّهَا : آبى سرد در ديگ ريختم ، آن آب را هم - قَرَارَة و قَرِرَة - گويند .
اقْتَرَّ فلانٌ اقْتِرَاراً : سردش شد و آرام گرفت مثل - تبرد : سرد شد .
قَرَّتْ عَيْنُهُ تَقَرُّ : شادمان و مسرور شد .
در آيه :
كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها
( 40 / طه ) « 1 » .
به كسى هم كه به وسيله او سرور و شادمانى حاصل شود ، مىگويند : قرّة عين ، در آيات :
قُرَّتُ
عَيْنٍ لِي وَ لَكَ ( 9 / قصص ) « 2 » .
هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ
أَعْيُنٍ ( 74 / فرقان ) .
گفته شده اصلش از - قر - يعنى سرما است كه مىگويند :
قَرَّتْ عينُهُ : چشمش سرد شد ، معنايش اين است كه ديدگانش صحت يافت .
و نيز گفته شده از اين جهت واژه - قَرّ - براى خنك شدن چشم و يا براى شادمانى به كار ميرود اشك ذوق و سرور و شادمانى ، اشكى خنك است و اشك حزن و اندوه گرم « 3 » ، و لذا در باره كسى كه نفرينش كنند مىگويند :
هامش
( 1 ) تا اينكه ديدهاش روشن و شادمان شود .
( 2 ) سخن زن پاك دامن و مؤمنه فرعون است كه به فرعون مىگويد : اين كودك يعنى موسى نور چشم و مايه شادمانى براى من و تو خواهد بود .
( 3 ) نظرى را كه راغب در باره اشك چشم در حزن و شادى بيان مىكند ، در كتاب ( مجمع البحرين ) آن نظر را به همه اعراب تعميم و نسبت ميدهد كه اشك شادى سرد است و اشك اندوه گرم ( مجمع البحرين 3 / 455 ) .