يَخْلُقُ اللَّهُ ما يَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
( 45 / نور ) .
مُقْتَدِرٌ - هم در معنى نزديك به واژه - قدير - است مانند آيه :
عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ
( 55 / قمر ) .
ولى تحقيقا با اين واژه بشر هم توصيف شده است و هر گاه در باره خداى تعالى به كار رود در معنى - قدير - است و وقتى - مقتدر - در بشر به كار رود معنى آن بدست آورنده و متكلّف قدرت است مىگويند :
قَدَرْتُ على كذا قدرة : با توانايى بر انجام آن كار قادر شدم ، در آيه :
لا يَقْدِرُونَ
عَلى شَيْءٍ مِمَّا كَسَبُوا ( 264 / بقره ) .
قَدْر و تَقْدِير - بيان كردن كميت چيزى است مثل :
قَدَرْتُهُ و قَدَّرْتُهُ : وزن آن را معين كردم . ( كه در هر دو صورت صحيح است ) قَدَّرَهُ : با تشديد حرف ( د ) قدرت بخشيدن است مىگويند :
قَدَّرَنِي اللّه على كذا - و قوّانى عليه : خداوند بر آن كار توانم داد و نيرويم بخشيد .
پس - تَقْدِير اللّه الاشياء - دو صورت دارد :
اول : با بخشيدن قدرت و توانايى دادن به اشياء .
دوم : به اينكه آن شىء را به وجهى مخصوص در اندازهاى معين آنطور كه حكمت اقتضاء كرده است قرار دهد ، اين معنى از اين قرار است كه فعل خداى تعالى دو گونه است :
1 - يا با فعل چيزى را ايجاد مىكند و معنى ايجاد به فعل اين استكه آن را كاملا و ناگهانى ابداع نموده و بيافريند بطوريكه افزونى و كاستى او را فرا نگيرد