تا اينكه بخواهد فانيش كند يا تغييرش دهد مثل آسمانها و آنچه كه در آنهاست .
2 - يا فعل خداى تعالى به اين استكه اصول چيزى را با آن فعل موجود مىكند و اجزايش را همراه با نيرو و قدرت بر وجهى كه غير از آنچه برايش تقدير نموده حاصل ننمايد قرار مىدهد مانند تقدير خداى تعالى نخل را در بذر و دانه و هسته خرما به اينكه نخلى از آن هسته مىرويد نه سيب يا زيتون و تقدير نطفه آدمى اين است كه از آن انسانى نه ساير حيوانات حاصل شود ، پس تقدير خداى بر دو وجه است :
اول - با حكم به اينكه آنطور باشد و آنطور نباشد خواه بر روش ايجاب و خواه بر روش امكان و ممكن بودن ، بر اين اساس گفت :
قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً
( 3 / طلاق ) .
دوم - تقدير به معنى بخشيدن قدرت بر او ، در آيه :
فَقَدَرْنا
فَنِعْمَ الْقادِرُونَ ( 33 / مرسلات ) .
كه تنبيهى و هشدارى است بر اينكه هر چه را كه خداوند به آن حكم مىكند در حكمش پسنديده است ، يا اينكه از معنى آيه :
قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً
( 3 / طلاق ) است كه قبلا گفته شده و
فَقَدَرْنا
( 33 / مرسلات ) با تشديد حرف ( ق ) نيز خوانده شده يا از ايجاد نمودن كامل و ناگهانى است و يا اينكه ايجاد قدرت حيات در او .
و در آيه :
نَحْنُ قَدَّرْنا
بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ ( 60 / واقعه ) تقدير موت در ميان آدميان آگاهى است از روى حكمت از جهت اينكه او مقدر و تقدير كننده است و اين موضوع هشدارى است بر اينكه تقدير مرگ از خداوند است نه آنگونه كه مجوس پنداشته است كه خداوند خلق مىكند و ابليس مىميراند .