قِدَّة : گروهى از مردم ، بنابر اين - قدّة - مثل قطعه است .
اقْتَدَّ الأمر : تدبير و چاره آن نمود ، مثل اينكه ميگوئى :
فصله و صرمه : كار را فيصله داد و بريد و قطع كرد .
قَدْ - حرفى است مخصوص به فعل ، علماى نحو مىگويند : قد - بر سر فعل براى وقوع آن فعل است و حقيقت آن اينستكه وقتى - قد - بر سر فعل ماضى بيايد بر سر هر فعل تجديد كننده فعل يعنى مضارع نيز داخل مىشود .
مثل آيات :
قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا
( 90 / يوسف ) .
قَدْ كانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ
( 13 / آل عمران ) .
قَدْ سَمِعَ اللَّهُ
( 1 / مجادله ) .
لَقَدْ
رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ ( 18 / فتح ) .
لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ
( 117 / توبه ) و غير از اينها آيات ديگر .
چنان كه گفتم ، صحيح نيست كه ( قد ) در باره اوصاف ذاتى خداى تعالى به كار رود پس غلط است كه گفته شود .
قد كان اللّه عليما حكيما - [ كه در باره صفات خدا به كار رود ] و اما آيه :
عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضى
( 20 / مزمل ) در معنى بيمارى و مرضى است كه مبتلا شدهاند و خداوند دانسته است .
چنان كه در حالت منفى آن مىگويى - ما علم اللّه زيدا يخرج - كه براى خروج زيد به كار رفته است .
تقدير آن معنى و همچنين تقدير آيه اخير اين استكه آنچه را كه خداى دانسته است همان استكه تحقيقا بيمار شدند و عبارت دوم يعنى دانسته خداى آن است كه زيد خارج نميشود .
و هر گاه - قد - بر سر فعل مضارع درآيد در واقع براى كارى و فعلى