قُتِلَ
الْإِنْسانُ ( 17 / عبس ) .
گفته شده واژه قتل در آيه :
قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ
( 10 ذاريات ) به صورت فعل مجهول درخواستى است از خدا عليه آنها و قتل از سوى خداى تعالى ايجاد آنست [ نه انجام آن ] :
و در آيه :
فَاقْتُلُوا
أَنْفُسَكُمْ ( 54 / بقرة ) گفتهاند معنايش اينستكه بايستى بعضى از شما بعض ديگر را به قتل برساند .
و نيز گفته شده مقصود از قتل نفس كه در آيه اخير آمده ، ميراندن شهوات است و از اين معنى به صورت مبالغه عبارت :
قَتَلْتُ الخمرَ بالماء - استعاره شده است در وقتى كه خمر را با آب زياد درآميزى و مخلوط كرده باشى تا از خمر بودن خارج شود .
قَتَلْتُ فلاناً و قَتَّلْتُهُ : وقتى استكه او را خوار كنى ، شاعر گفت :
كانّ عينىّ في غَرْبَيْ مُقَتَّلَةٍ « 1 » .
قَتَلْتُ كذا علماً : از نظر علمى آن را دانستم . ( قَتَلْتُ الشيءَ قَتْلًا : عرفته - آن را شناختم و دانستم - مصاح المنير ) .
در آيه :
وَ ما قَتَلُوهُ
يَقِيناً ( 157 / نساء ) يعنى مصلوب شدن حضرت مسيح را بطور قطع و يقين ندانستند .
مُقَاتَلَة : محاربه و جدال به قصد كشتن و قتل ، در آيات :
وَ قاتِلُوهُمْ
حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ ( 193 / بقرة ) .
هامش
( 1 ) شعر از زهير بن ابى سلمى است تمام بيت چنين است :كانّ عينىّ فى غربى مقتّلة * من النواضح تسقى جنّة سحقاگويى كه چشمانم دو دلوى است كه به وسيله شتر آبكش پر مىشود و درختان بلند را سيراب مىكند ، ديدگان من هم از خوارى با ريزش اشك چنان است .