دوم - واژه فوق به اعتبار بالا و پائين رفتن « 1 » ، مثل آيه :
إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ
( 10 / احزاب ) .
سوم - به كار رفتن واژه فوق در معنى بيشتر ، در آيه :
فَإِنْ كُنَّ نِساءً فَوْقَ
اثْنَتَيْنِ ( 11 / نساء ) .
چهارم - در بزرگى و كوچكى ، در آيه :
مَثَلًا ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها
( 26 / بقره ) گفتهاند اشاره
( فَما فَوْقَها )
به عنكبوتى است كه در آيه ( 41 / عنكبوت ) ذكر شده و نيز معنايش اين است كه - ما فوقها فى الصغر - يعنى در كوچكى از آن بالاتر است و كسى كه مىگويد منظور ، ما دون آن است اين معنى را قصد نموده يعنى كوچكتر از آن است ، كه به معنى - دون - يعنى پائين به كار ميرود و آن را در زمره - اضداد - آورده و در كتابش تصنيف كرده است و اين معنى توهّم و پندارى است از سوى او . ( مقصود راغب ابو عبيده است در كتاب مجاز القرآن ) .
پنجم - فوق به اعتبار برترى و فضيلت دنيايى ، مثل آيه :
وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ
بَعْضٍ دَرَجاتٍ ( 32 / زخرف ) .
هامش
و نتيجه مىشود و لذا فرمود : عذاب از زير گامهاتان حاصل و برانگيخته مىشود و در جاى ديگر فرمود :( بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ- 41 / روم ) يعنى فساد نيز با دستها يا نيروهاى خود مردم در بر و بحر ظاهر مىشود و نقطه مقابل آن حصول بهشت است كه گفت : « الجنة تحت اقدام الامهات » يعنى بهشت از گام برداشتن مادر در حال محبت و مهر و عمل نسبت به همسر و فرزند حاصل مىشود .
( 1 ) واژه فوق اگر صفت باشد منصوب است مثل عبد اللّه فوق زيد : عبد اللّه برتر از زيد است . زيرا فوق در اين عبارت صفت است و اگر اسم باشد مرفوع مىشود مثل - فوقه رأسه : بالايش ، سرش است در اين عبارت فوق مرفوع است براى اينكه فوق همان سر است .