تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤

فوض

: گفت :
وَ أُفَوِّضُ
أَمْرِي إِلَى اللَّهِ ( 44 / غافر ) يعنى من كارم را به - اللّه - برمىگردانم و رد مىكنم و ارجاع مىدهم ، اصلش از عبارتى است كه مىگويند : ما لهم فَوْضَى بينهم : در ميانشان تَفْوِيض و واگذارى به يكديگر نيست ، شاعر گفت :
طعامهم فَوْضَى فضا فى رحالهم « 1 » .
و از اين معنى است عبارت : شركة مُفَاوَضَة : [ شراكتى كه همه چيز در آن از سرمايه ، كار و سود برابر باشد ، ] « 2 » .

فيض

: فَاضَ الماءُ : وقتى است كه آب‌ها روان و ريزان شود ، گفت :
تَرى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ
مِنَ الدَّمْعِ ( 83 / مائدة ) « 3 » .
هامش
( 1 ) شرح اين بيت در ذيل واژه - فضا - آمده است . ( 2 ) استفاض الحديث : باب استفعال از - فوض - يعنى سخن شايع و پراكنده ، گرفته شده كه اين باب با حروف جاره متعدى مىشود ، مثل - استفاض الناس فيه و به و منهم . قوم فوضى : مردمى كه بدون سرپرست و رئيس باشند . فوضت المرأه نكاحها الى الزوج : آن زن مهرش را به مرد واگذار كرد تا بدون مهريه و كابين همسرش شود ، ( المصباح المنير 2 / 160 ) . ( 3 ) اين آيه اشاره به پاره‌اى از كشيشان مسيحى است كه مىگويد : اينان به مسلمانان نزديكترند و مىگويند ما نصارى هستيم و گردنفرازى نمىكنند همين كه آياتى را كه به پيامبر نازل شده مىشنوند چشمانشان را مىبينى كه از اشك پر مىشود .
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 104 | الراغب الأصفهاني / غلامرضا خسروى حسينى