فوض
: گفت :
وَ أُفَوِّضُ
أَمْرِي إِلَى اللَّهِ ( 44 / غافر ) يعنى من كارم را به - اللّه - برمىگردانم و رد مىكنم و ارجاع مىدهم ، اصلش از عبارتى است كه مىگويند :
ما لهم فَوْضَى بينهم : در ميانشان تَفْوِيض و واگذارى به يكديگر نيست ، شاعر گفت :
طعامهم فَوْضَى فضا فى رحالهم « 1 » .
و از اين معنى است عبارت :
شركة مُفَاوَضَة : [ شراكتى كه همه چيز در آن از سرمايه ، كار و سود برابر باشد ، ] « 2 » .
فيض
: فَاضَ الماءُ : وقتى است كه آبها روان و ريزان شود ، گفت :
تَرى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ
مِنَ الدَّمْعِ ( 83 / مائدة ) « 3 » .
هامش
( 1 ) شرح اين بيت در ذيل واژه - فضا - آمده است .
( 2 ) استفاض الحديث : باب استفعال از - فوض - يعنى سخن شايع و پراكنده ، گرفته شده كه اين باب با حروف جاره متعدى مىشود ، مثل - استفاض الناس فيه و به و منهم . قوم فوضى : مردمى كه بدون سرپرست و رئيس باشند . فوضت المرأه نكاحها الى الزوج : آن زن مهرش را به مرد واگذار كرد تا بدون مهريه و كابين همسرش شود ، ( المصباح المنير 2 / 160 ) .
( 3 ) اين آيه اشاره به پارهاى از كشيشان مسيحى است كه مىگويد : اينان به مسلمانان نزديكترند و مىگويند ما نصارى هستيم و گردنفرازى نمىكنند همين كه آياتى را كه به پيامبر نازل شده مىشنوند چشمانشان را مىبينى كه از اشك پر مىشود .