در آيه :
أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ
( 1 / فيل ) رجلٌ فَيْلُ الرأيِ و فَالُ الرأيِ : مرد سست رأى .
مُفَايَلَة : نوعى بازى كه چيزى را در خاك پنهان مىكنند و آن خاك را به چند قسمت تقسيم نموده ، سپس مىگويند آن چيز در كدام قسمت است .
فَائِل : رگ ران يا گوشتى كه بر آن رگ هست « 1 » .
فوم
: الفُومُ : گندم كه به معنى سير هم گفته شده .
مىگويند - ثوم و فُومٌ - مثل جدث و جدف يعنى [ آرامگاه و قبر ] .
در آيه :
وَ فُومِها
وَ عَدَسِها ( 61 / بقره ) « 2 » .
هامش
( 1 ) عام الفيل : سالى است كه پيامبر عليه الصلاة و السّلام متولد شده است .
باب الفيل : يكى از درهاى مسجد كوفه است و نيز - عام الفيل - سالى است كه ابرهه پادشاه حبشه براى ويرانى به مكه آنجا روى آورد و در سوره فيل ميگويد كه خداوند حيله و قدرت او را با حيواناتى بسيار ضعيف درهم شكست .
( مجمع البحرين 5 / 445 ) .
( 2 ) از اين واژه فعل - فوموا لنا - در معنى برايمان نان بپز ساخته شده ، گفته شده بنى اسرائيل كه چنين تقاضايى از موسى عليه السّلام كردند و عدس و سير و پياز و گندم مىخواستند قومى زراعت پيشه بودند كه به اصل خودشان تمايل داشتند و حبوبات و سبزيجات مختلف مىخواستند ( جوامع الجامع / طبرسى 1 / 50 ) .
فراء - نيز همين را مىگويد كه - فوم - لغتى قديمى و همان گندم و نان است و از عرب شنيدم كه ( فوموا لنا ) يعنى مىخواستند برايشان نان بپزند .
( تهذيب اللغه 15 / 573 ) .