فور
: الفَوْرُ : شدت جوشش و غليان كه در باره آتش وقتى شعله مىكشد و همچنين در جوشش ديگ و هيجان شدت خشم و غضب در انسانها گفته مىشود ، مثل آيات :
وَ هِيَ تَفُورُ
( 7 / ملك ) .
وَ فارَ
التَّنُّورُ ( 40 / هود ) .
شاعر گويد :
و لا العرق فَارَا
[ و نه رگى است كه برآمده و باد كرده باشد ] .
مىگويند : فَارَ فلانٌ من الحمّى يَفُورُ : از شدت تب به هيجان آمد .
فَوَّارَةٌ : آنچه كه از ديگ در موقع غليان و جوش پرانده مىشود .
فَوَّارَةُ الماءِ : فواره آب كه به شباهت همان جوشش ديگ اينطور ناميده شده .
فعلت كذا من فَوْرِي : در حالت هيجان و يا در آرامش كار آن را انجام دادم .
در آيه گفت :
وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ
هذا ( 125 / آل عمران ) [ مربوط به مژده دادن مبارزين مسلمان است ، مىگويد : آرى اگر پايدار و پرهيزكار باشيد و در آن حالت دشمنانتان با هيجان بر شما بتازند خداوند با پنج هزار فرشته مشخص مددتان مىرساند و به كمكتان مىآيد و اين براى بشارت شماست تا دلهاتان به او اطمينان يابد كه پيروزى جز از سوى خداى عزيز و حكيم نيست ] .
فَارٌ : موش ، جمعش - فِيرَانٌ .
فَأْرَةُ المسكِ : نافه مشك « 1 » ( كه نافه آهو به تشبيه موش اين چنين ناميده
هامش
( 1 ) آهوان تبتى موقعى كه نافشان آماده ترشح مشك است آن را به سنگهائى .