وَ لَوْ تَرى إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ
( 51 / سبأ ) « 1 » .
يعنى از آنچه كه مىترسند دور نميشوند .
هو منّى فَوْتَ الرُّمح : يعنى دورى او از من از جائى است كه نيزه به او نميرسد .
و جعل اللّه رزقه فَوْتَ فَمِهِ : رزقش را خدا داده او هم آن را مىبيند ولى دهانش به آن نميرسد .
افْتِيَاتٌ : باب افتعال از واژه فوت است به اين معنى كه انسان چيزى را انجام ميدهد بدون امر و دستور كسى كه حق اوست كه در آن كار دستور دهد و مشورت كند .
تَفَاوُتٌ : اختلاف در اوصاف و صفات است ، گويى كه وصف يكى از آنها صفت ديگر را دور مىكند و يا وصف هر يك از آنها ديگرى را طرد و مشخص ميسازد .
در آيه :
ما تَرى فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ
( 3 / ملك ) يعنى در آفريده و آفرينش خداى چيزى نيست كه از اقتضاء حكمت خارج باشد .
فوج
: الفَوْجُ : گروهى كه با شتاب عبور مىكنند جمعش - أَفْوَاجٌ است ، در آيات :
كُلَّما أُلْقِيَ فِيها فَوْجٌ
( 8 / ملك ) .
فَوْجٌ مُقْتَحِمٌ
( 59 / ص ) « 2 » .
هامش
( 1 ) اگر آنها را در آستانه قيامت وقتى كه وحشتزده ميشوند به بينى كه دور شدن براى آنها ممكن نباشد و از جاى نزديك در ميان گرفته شوند .
( 2 ) اينان گروهى هستند كه به سختى با شما به دوزخ وارد ميشوند و شاد باش .