فَلْكَة : دوك پشم ريسى و نخريسى ، و از اين معنى فَلَكٌ - در معنى پستان زن مشتق شده است .
فَلَكُ الجدي : وقتى است كه چيزى مثل دوك را در دهان بزغاله بگذارى تا از شير خوردن بازش دارد [ زمانى است كه پستان مادرش زخم يا علتى ديگر داشته باشد ] .
فلن
: فُلَانٌ و فُلَانَةٌ : ( به صورت نكره ) كنايه از انسان است .
الفُلَانُ و الفُلَانَةُ : ( به صورت معرفه ) دو كنايه از حيوانات است ، در آيه :
يا وَيْلَتى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً
خَلِيلًا ( 28 / فرقان ) هشدارى است بر اينكه هر انسانى از كسى كه با او در رسيدن به باطل دوستى و مصاحبت كند پشيمان مىشود و مىگويد : اى كاش با او دوست نمىشدم و او را به دوستى اتخاذ نمىكردم و اين حالت اشارهاى است در آيهاى كه گفت :
الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ
( 67 / زخرف ) « 1 » .
فنن
: الفَنَنُ : شاخهاى كه برگهايش تازه است ، جمعش - أَفْنَانٌ .
اين واژه در مورد نوع هر چيزى هم گفته مىشود كه در آن صورت جمعش - فُنُونٌ - است .
در آيه :
ذَواتا أَفْنانٍ
( 48 / رحمن ) يعنى دارى شاخههاى تازه و يا شاخههاى
هامش
( 1 ) در هنگامه قيامت دوستان دنيايى به غير از آنها كه پرهيزكار بودهاند با يكديگر دشمنند .