تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
فَلْكَة : دوك پشم ريسى و نخ‌ريسى ، و از اين معنى فَلَكٌ - در معنى پستان زن مشتق شده است . فَلَكُ الجدي : وقتى است كه چيزى مثل دوك را در دهان بزغاله بگذارى تا از شير خوردن بازش دارد [ زمانى است كه پستان مادرش زخم يا علتى ديگر داشته باشد ] .

فلن

: فُلَانٌ و فُلَانَةٌ : ( به صورت نكره ) كنايه از انسان است . الفُلَانُ و الفُلَانَةُ : ( به صورت معرفه ) دو كنايه از حيوانات است ، در آيه :
يا وَيْلَتى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً
خَلِيلًا ( 28 / فرقان ) هشدارى است بر اينكه هر انسانى از كسى كه با او در رسيدن به باطل دوستى و مصاحبت كند پشيمان مىشود و مىگويد : اى كاش با او دوست نمىشدم و او را به دوستى اتخاذ نمىكردم و اين حالت اشاره‌اى است در آيه‌اى كه گفت :
الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ
( 67 / زخرف ) « 1 » .

فنن

: الفَنَنُ : شاخه‌اى كه برگهايش تازه است ، جمعش - أَفْنَانٌ . اين واژه در مورد نوع هر چيزى هم گفته مىشود كه در آن صورت جمعش - فُنُونٌ - است . در آيه :
ذَواتا أَفْنانٍ
( 48 / رحمن ) يعنى دارى شاخه‌هاى تازه و يا شاخه‌هاى
هامش
( 1 ) در هنگامه قيامت دوستان دنيايى به غير از آنها كه پرهيزكار بوده‌اند با يكديگر دشمنند .