مختلف و گوناگون .
فند
: التَّفْنِيدُ : نسبت يافتن انسان به كلمه - فَنَدٌ - يعنى سستى رأى و خرد .
در آيه :
لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ
( 94 / يوسف ) « 1 » كه گفته شده يعنى اگر چه ملامت و سرزنشم كنيد ولى حقيقت آن همان است كه يادآورى نموديم .
أَفْنَادٌ : ظاهر شدن آن حالت از انسان .
فَنَدٌ : ستيغ و قله كوه و با اين معنى مرد بلند قامت هم - فند - ناميده شده .
فهم
: الفَهْمٌ حالتى است براى انسان كه به وسيله آن حالت ، معانى نيكو را تحقيق مىكند .
مىگويد : فَهِمْتُ كذا : آن را فهميدم .
در آيه :
فَفَهَّمْناها
سُلَيْمانَ ( 79 / انبياء ) [ آن را به سليمان فهمانديم ] « 2 » .
هامش
( 1 ) حضرت يعقوب عليه السّلام گفت : من بوى پيراهن يوسف را استشمام مىكنم اگر به سستى رأى و نظر نسبتم نميدهيد .
( 2 ) شيخ طريحى ضمير ( ها ) را در آيه فوق طرز حكومت و فتوى و داورى ميداند يعنى خداوند به سليمان روش حكومت و داورى را فهماند و دليل اين مطلب آيهاى است كه فرمود :كُلًّا آتَيْنا حُكْماً وَ عِلْماً- 79 / انبياء ) . فهم - نقطه مقابل كودنى است و در حديث مدح و ستايش اسلام فرمود : « جعله فهما لمن عقل . » يعنى اسلام را براى كسى كه انديشه كند قابل فهم قرار داده .
( مجمع البحرين 6 / 133 ) .
ولى - ابن فارس - فهم را علم به هر چيزى معنى كرده است و اين معنى را به لغتشناسان نسبت ميدهد . ( مقائيس اللغه 4 / 457 ) .